شعر هایم

میخواهم پرواز کنم

آنگاه که خورشید می‌دمد و مهتاب را پس‌می‌زند

من زلف شعرهایم را

چون بارانی از شیشه و زلنگازلنگ النگوی دخترکی فریبا می‌کنم

آنگاه که قلم موی دست نقاشی

نوید بهار را بر بوم رنگین می‌آورد

من گردنبندی از کلام می‌شوم و

چهره‌ی پژمرده‌ام را به‌دست درختی از برگ می‌سپارم.

آنگاه من  

گردنبندی از شعر را

در گردن باد می‌اندازم

و جنگ ظلمت پایان می‌پذیرد.

 

این منم

درختی بالابلند

با خزان یکی می‌شوم و

کابوس غم را جا می‌گذارم و

 شب دیجور ناوقت را،

به آسمان خوش‌رنگ فردا نوید می‌دهم.



+نوشته شده در یک شنبه 12 تير 1390برچسب:,ساعت15:36توسط نادیا | |